محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
76
آثار عجم ( فارسى )
منذر « 1 » را مدحها گفته و جايزهها گرفته . گويند نود سال در جاهليت « 2 » گذرانيده ؛ سال چهارم هجرت ، به خدمت با سعادت رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - مشرّف شده و به شرف اسلام رسيده و از جمله مخضرميين « 3 » شمرده مىشود . اشعارش در سبعهء معلّقه « 4 » و غيره مسطور است . اين چند بيت از آن جمله است : عفت الدّيار محلّها و مقامها * بمنى تأبّد غولها فرخامها فمدافع الرّيان عرّى رسمها * خلقا كما ضمن الوحىّ سلامها و من تجرّم بعد عهد انيسها * حجج خلون حلالها و حرامها زرقت مرابيع النّجوم و صابها * و دقّ الروّاعد جودها فرهامها من كل سارية و غاد مدجن * و عشيّة متجاوب إرزامها « 5 » . . .
--> ( 1 ) . در حيرهء پادشاهى داشت اما از جانب انوشيروان . ( 2 ) . زمان قبل از بعثت پيغمبر است كه مردم بتپرست بودند . ( 3 ) . جمع مخضرم به فتح راء است و مخضرم كسى است كه نصف عمرش در جاهليت گذشته و نصف در اسلام ؛ و همچنين شاعرى كه جاهليت و اسلام - هر دو - را دريافته باشد . ( 4 ) . هفت قصيدهء معروف است از شعراى عرب كه در عهد جاهليت در كعبه مىآويختند از جهت مباهات ؛ پس از نزول قران ، خجل شده ، آنها را برداشتند . ( 5 ) . مقام به ضم ميم ؛ منى به كسر ميم ، كوهى است . تأبّد به معنى توحش ؛ غول به فتح غين معجمه ، مكانى است كه آن را غول الرّخام به ضمّ راء مهمله و خاء معجمه نيز گويند ؛ ولى زوزنى به جيم دانسته و گويد غول و رجام دو كوهند . و ريّان هم نام مكانى است ؛ وحّى به ضم اول ، جمع وحى است كه كتابت باشد ؛ سلام به كسر ، جمع سلمه است كه سنگ است و زرقت فعل معلوم است ؛ مفعولش محذوف يعنى زرقت الدّيار ؛ جود به فتح : باران سخت ؛ رهام بر وزن كتاب ( جمع رهمه ) ، به كسر اول باران نرم ؛ ساريه ، ابر در شب است ؛ غاويه به غين معجمه ، ابر در صبح است ؛ عشيّه ، ابر در آخر روز ؛ ارزام مصدر باب افعال ، صدا كردن . معنى اشعار : منمحى شده است . خانهها ، محل و مكان نزول آنها ؛ كه آن خانهها در منى است ؛ متوحش شده است غول و رخام آن ؛ يعنى اهل داشته ، حالا خالى شده . فمدافع . . . عطف بر غول است ، يعنى متوحش شده است محلهاى جوشيدن آب كوه ريان كه پيدا شده است علامتش در حالتى كه كهنه شده است ؛ چنان كه در بر گرفته است كتابت را سنگ آن كتابت ؛ يعنى مثل نوشتهء روى سنگ كهنه آثارى باقى مانده . و من . . . يعنى آثارى كه منقطع شده است و به كمال رسيده است يعنى پير شده است بعد از ملاقات اهل آن در سالهايى كه گذشتهاند ؛ حلال و حرام آن ، يعنى ماههاى حرام و حلال ، يعنى دوازده ماه . زرقت . . . يعنى سبز كرده است آن خانهها و ديار را مرابيع نجوم كه منازل و بروج شمس باشد كه باران در آن وقت مىآيد و رسيده است آن خانهها را باران ابرهاى رعددار ، باران عام شديد و باران نرم . من كل . . . از هر ابرى كه ببارد در صبح و ابرى كه ببارد در عصر كه بپوشاند آسمان را جواب مىدهند صداهاى آن ابرها كه مراد رعدها باشد .